در ایران که بودم امیریه ,دوستم مهرداد و مادرش که همکلاسش بود, میدان محمدیه, دبیرستان خسرو خاور, سینمای فردین و پپسی و . . . همگی مرا یاد فروغ میانداختند ولی از زمانی که اینجا هستم اینبار فروغ است که مرا یاد یکایکشان میاندازد برای همین هم هست که برای من امیریه یعنی فروغ و تا زمانی که امیریه هست فروغ هم هست و مادامیکه فروغ هست امیریه نیز . . .فروغ را از ورق پاره هایتان میتوانید حذف کنید با قلب مردم و برگهای تاریخ چه میکنید. کسی میاید او شما نبودید که سینمای فردین را سوزاندید و پپسی را که تقسیم نکردید هیچ آب و نان و . . . مردم را هم از آنها گرفتید .
میخواستم شعری فراخور بهار سبز و آفتابی اینروزها از دخترخوب و مظلوم امیریه را در اینجا قرار بدم دیدم بهتر است با صدای برادرش بشنویید. . .