سه‌شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

پر پرواز . . .

ما همچنان بیشماریم !!!

از یاد نبریم که هرکدام از ما پر پرواز پرنده صلح و آزادی هستیم .

یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

آزادی . . .


برای زندگی زنده بودن کافی نیست. پروانه میگوید: خورشید ,آزادی و یک گل کوچک لازمه اش میباشد.
(هانس کریستین آندرسون)
* * *
هر چقدر قفس تنگ تر گردد عظمت آزادی بیشتر میگردد.
(ناشناس)
* * *
آزادی یعنی احساس مسولیت کردن و به همین دلیل خیلی ها از آن میترسند.
(برنارد شاو)
* * *
کسی که آزادی را قربانی امنیت خویش میکند آخر سر هر دو را از دست میدهد
(فرانکلین)
* * *
هنر یکی از فرزندان آزادیست.
(شیللر)
* * *
از محسنات آزادیست که آدمی به کسی که آنرا دارد و یا در حال بدست آوردنش میباشد حسودی نمیکند بلکه حسرتش را میخورد و آرزویش را میکند.
(خودم )

جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

دیروز,امروز,فردا . . .

دورنیست فردایی که همه آزاد خواهیم بود.

بقیه عکسهای زیبای تظاهرات مردم مصر در داخل و خارج را میتوانید در اینجا ببینید. . .

پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

و یاسمن . . .

درست ساعتی بعد از آخرین مطلبم ترانه یا سرود مرغ سحر کامپیوترم دچار دل پیچه الکترونیکی شد و مرا برای چند روزی از دنیای مجازی دور ساخت و خانه نشین جهان عینی نمود و مجبورم ساخت تا برای آگاهی یا همراهی با روزمره های گیتی و همچنین برای کاستن از اندوه دوری از یاران نازنین دنیای مجازی به جعبه جادویی متوسل شوم.اولش خوش آغاز شد مقارن بود با شکوفایی غنچه های یاسمن تونس که گویی از جعبه جادویی من گذشته به فضای اتاقم رخنه میکردو با آه و حسرت مرا میبرد به جلوی بساط کتابفروشی های دانشگاه در سالهای هزاران امید تا کتاب بر میگردیم گل نسترن بچینیم بخرم مانند خیلی از هم نسلانم با این آرزو که باغچه خانه ماهم روزی غرق نسترن گردد دریغا که لاله زار شد آنهم چه لاله زاری . . .
هر روز که میگذرد جعبه جادویی من خبرهای خوشی میدهد تا جایی که من سرکوفت صفحه اش را به صفحه مونیتور بیمار کامپیوترم میزنم که تا قبل از نقاهتش همواره پر بود از خبرهای بد و یاس آور حال جعبه سحر آمیز من خبر از این میدهد که یاسمن تونسی همچو پیچکی از دیوار بالا رفته و بر کوچه فرود آمده و عطرش مانند یاس امین الدوله نه کوچه که خانه همه همسایه ها را فرا گرفته از این همه خبر خوش به وجد میام اما وقتی بیاد جوانه نورس سبز خانه میفتم که خیلی زودتر از بوته یاسمن تونسی سر از خاک بر افراشت اما افسوس شکوفه نداده تبرها به جانش افتادند . روز بعد روز بدی بود به خانه که میرسم برای اینکه خبری را از دست نداده باشم ویدیو تکس را باز میکنم دعوت به راهپیمایی یک میلیونی و کلی تبلیغ و تعریف غربی ها لجم میگیرد یاد سه و چند ملیونی خودمان و کم محلیشان میفتم که در قسمت پایین صفحه ناگهان چشمم میفتد به خبری که گویی برای خالی نبودن عریضه نوشته شده زنی از سلاله ما و همچو ما آواره و غربت نشین به جمع لاله ها پیوست با آنکه تصمیم گرفته بودم تا رفع نقاهت کامپیوترم وارد دنیای مجازی نشوم با دیدن این خبر ناگوار راهی اینترنت کافی ( کافی شاپ ) میشوم در آنجا همینطور که فهرست وار عناوین اخبار و مطالب را میخوانم با خبر بد دیگری مواجه میشوم داریوش همایون هم رفت برای فقدانش همانقدر ناراحت میشوم که در طول این سالها برای مرگ خیلی از بزرگان بویژه آنهایی که دور از یار و دیار بار خود را بستند .او کسی بود که روزنامه اش دانشگاهی برای فراگیری علم خبرنگاری بود و یادگارا نش هم بیشمارخبرنگاران زبده ایی که داشته و داریم و دیگر اینکه او تنها وزیری از وزرای شاه بود که تا واپسین لحظه حیاتش به میهنش اندیشید و قلمزد ( روحش شاد و یادش گرامی باد) باری صفحه مونیتور آنجا هم عین مونیتور من پر از غم و اندوه بود و حسرت مثل درد دل دختر بازمانده آن بانو که به حق میپرسید آیا این حق را نداشته در اخرین لحظه حیات مادرش اورا ببیند و من در دنیای فانتزی خود مادر را مجسم میکنم که اگر دخترش را میدید حتما برایش مرا ببوس گلنراقی را میخواند. اما آنچه در آن وقت کم در اینتر نت کافی در اینجا و آنجا دیدم و مسخره بود دعوای دو گروه که این دگرگونی ها را در گوشه و کنار عالم را به خود نسبت میدادند یکی صدور انقلابش مینامید و دیگری کپی برداری از حرکتی که متاسفانه بیحرکت ماند . دیروز با رفع نقاهت کامپیوترم با جعبه جادویی ام وداع کردم به امید اینکه روزی نه در دور دست عطر یاسمن خانه ما را به اتاقم ساطع کند.

چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

مرغ سحر . . .

تقدیم به مرغان سحری که در شبترین شبها نغمهء آزادی نوع بشــر سر دادند .

با صدای شجریان دراینجا بشنویید . . .

شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

حسرت 35 ساله . . .


تیم ملی ما یکبار دیگر از جام ملتهای آسیا بیرون افتاد ود ست و از پا درازتر بر میگردد با پوزش از دوستان و هموطنان عزیزم با آنکه خود فوتبال دوستم و خود شاهد هر سه دوره قهرمانی جوانان باغیرت میهنم بوده و از پیروزیشان لذت برده ام و میدانم چقدر شیرین است بر قله فوتبال آسیا ایستادن متاسفانه باید بگویم خوب شد که بیرون افتادیم چرا که این قهرمانی بیشتر از شهدش برای مردم شرنگ داشت و بهانه ایی میشد برای خیلی گنده گویی ها و نسبت دادنش به معجزه های ریز و درشت و خیلی سو استفاده های دیگر و صحه ایی به ادامه دادن همین شیوه ضد ورزشی و کنار گذاشتن نخبه ها و بکار گیری بیخردان و نا واردانی به فوتبال همان کسانی که قبل از منصوب شدنشان به توپ پسر عمو میگفتند. آری خوب شد که یکبار حسرت به دل ماندیم تا بدتر از دست اندر کاران, ورزشی نویسانی که آنها هم آگاهیشان جای پرسش دارد تا جوهر در قلمشان بخشکد و قیل و قال و همهمهشان در گلو خفه گردد وواژه هادر زبان مدیحه سرای شان یخ زند. آری همان ورزشی نویسانی که در وبسایت هایشان و جریده های بی ارزش تر از خودشان حتی تاریخ فوتبال کشور را هم تحریف میکنند وقتی لیست شگفتیهای این جام و رکورد دارها را مینویسند و تصاویری را ضمیمه میکنند مانند عکس عربستان بعنوان پر افتخارترین تیم و کارلوس آلبرتو بهترین مربی بخاطر دوبار بردن جام وقتی به بازیکن میرسد ناچارا اشاره ایی گذرا به پرویز خانی میکنند ولی دریغ از عکسی از این هم میهن افتخار آفرینشان که باید بگویم بکوری چشم اینان پرویز قلیچ خانی بازیکن و کاپیتان افسانه ایی ما هنوز در تاریخ این جام همچنان تنها بازیکنی است که سه دوره قهرمان شده و این جام را در دست گرفته و بالا برده است . در انتها باید اینرا اضافه کنم که این نوشته برای بی ارزش کردن کار بچه های تیم ملی نیست چه بسا همه میدانیم حسابشان از بقیه کاروان ورزشی تحمیل شده به آنها جداست و اینرا هم میدانیم که عده زیادی از این جوانان باغیرت خود دلی پرخون دارند و اگر عشق به میهن و ملت نبود اینهمه خواری و ناملایمتی ها و حق کشی ها را هرگزبه جان نمیخریدند و درهیچ ورزشگاهی هم ظاهر نمیشدند.
عکس بزرگ آخرین قهرمانی تیم ملی 1976 و عکس کوچک اولین بار 1968